تبليغاتX
B3da
designer: saeed_asad86
تصـــــــوير تصادفي
منوي کاربري

پيغام مدير : به شما كاربر گرامي سلام عرض مي كنم . اميدوارم در اين وبلاگ دقايقي خوبي را سپري كنيد . براي آگاهي از امكانات اين وبلاگ خواهشمندم كه تا آخر صفحه اين وبلاگ را مشاهده نماييد .

   ...............................   اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كن !    به مدير وبلاگ ايميل بزنيد !    ذخيره كردن صفحه!   اضافه کردن اين وبلاگ به علاقه منديها!   لينک RSS  
site map site map ror html site map
  Add to Technorati     ..............................

لينك دوستان
چت بامديـــــر
جستجوگر

Google
  
            
     در كل اينترنت
     در اين سايت

آرشيو
طراح قالب
فال حافظ

[+] نوشته شده توسط بهروز در 13:35 | |

چرا سیاهپوشم می کنی عشق

چرا هر شب جوابم مي كنـي عشق

چرااينگونـه آبم مي كنـي عشق

مرا سخت است درد بي تـو بودن

بگو كي انتخابم مي كنــي عشق

******

تار وپودم هستيم بر باد رفت اما نرفت

عاشقــي ها از دلم ديوانگي ها از سرم

******

سالهــا داشتـــم از خال لبانت هوسي

مُردم از حسـرت اين راز نگفتم به كسي

كــاش معشوق ز عـاشق طلب جان مي كرد

تا كه هـر بي سرو پايي نشود يار كسي

******

دردم از يار است و درمان نيز هم

دل فــــداي او شد و جان نيز هم

اين كه مي گويند آن خوشتر ز حسن

يـــار ما اين دارد و آن نيز هم

ياد باد آنكــــو به قصد خون ما

عهد را بشكست و پيمـــان نيز هم

دوستــــان در پرده مي گويم سخن

گفته خواهد شد به دوستان نيز هم

چون ســـــر آمد دولت شبهاي وصل

بگذرد ايـــــــام هجران نيز هم

هر دو عـــالم يك فروغ روي اوست

گفتمت پيدا و پنهـــــان نيز هم

اعتمادي نيست بر كــــــار جهان

بلكه بر گردون گــــردان نيز هم

عاشق از قاضي نترسد مي بيــــار

بلكه از يرغوي ديوان نيــــز هم

******

روزگاری بر ما گذر کرد و

عشقی پا گرفت

عاقبت این چرخ حسود

این عشق از ما گرفت

شادمانی با تو رفت و

غم مرا تنها گذاشت

غم اگر ترکم کند تنهای تنها می شوم

با تشکر بهروز پیرهن مشکی

 

 

[+] نوشته شده توسط بهروز در 11:34 | |

دلا نزد کسي بنشين که او از دل ...

کار من و دل دیگه تمومه زندگی واسه ما حرومه

کار من و دل دیگه تمومه زندگی واسه ما تمومه

کار من و دل دیگه تمومه زندگی واسه ما حرومه

کار من و دل دیگه تمومه زندگی واسه ما حرومه

کار من و دل دیگه تمومه زندگی واسه ما حرومه حرومه

..............................

تو ساحل خیال من همیشه جا پای شماست

چاره زخم عاشقی مرهم دستای شماست

تو ساحل خیال من همیشه جا پای شماست

جاره زخم عاشقی مرهم دستای شماست

دوباره باز دوباره باز یه بغض بی بهونه

دوباره باز دوباره باز یه حس عاشقونه

دوباره باز دوباره باز پنجره بسته می شه

دوباره باز دوباره باز دلی شکسته می شه

کار من و دل دیگه تمومه زندگی واسه ما حرومه

کار من و دل دیگه تمومه زندگی واسه ما حرومه

کار من و دل دیگه تمومه زندگی واسه ما حرومه حرومه

..............................

فاصله میون ما قد نفس کشیدنه

وقتی دل غریب من شمارو فریاد می زنه

شما همیشه با منی تو لحظه های بی کسی

مثل یه حس گمشده برای من مقدسی

تو ساحل خیال من همیشه جا پای شماست

چاره زخم عاشقی مرهم دستای شماست

به احترام اسمتون ترانه ها جون می گیرن

وقتی شما که نباشین رنگ زمستون می گیرن

دوباره باز دوباره باز یه بغض بی بهونه

دوباره باز دوباره باز یه حس عاشقونه

دوباره باز دوباره باز پنجره بسته می شه

دوباره باز دوباره باز دلی شکسته می شه

فاصله میون ما قد نفس کشیدنه

وقتی دل غریب من شما رو فریاد می زنه

شما همیشه با منی تو لحظه های بی کسی

مثل یه حس گمشده برای من مقدسی

کار من و دل دیگه تمومه زندگی واسه ما حرومه

کار من ودل دیگه تمومه زندگی واسه ما حرومه

کار من و دل دیگه تمو مه زندگی واسه ما حرومه حرومه

 

با تشکر بهروز پيرهن مشکي

[+] نوشته شده توسط بهروز در 10:12 | |

ای شمع آهسته بسوز که

من و تو آدم و حوا نبوديم

جدا از مردم دنيا نبوديم

من و تو با همين مردم نشستيم

ولي انگار با اينا نبوديم

من و تو با همين مردم نشستيم

ولي انگار با اينا نبوديم

من و تو تا نفس باشه من و تو

من و تو تا قفس باشه من و تو

من و تو حرفمون حرف هوس نيست

اگر هم از هوس باشه من و تو

من و تو حرفمون حرف هوس نيست

اگر هم از هوس باشه من و تو

من و تو جونمون از هم جدا نيست

من و تو با تو و من بين ما نيست

من و تو يکي هستيم تا اون حد که ديگه

دل تنهايي ما غيرِ خدا نيست

من و تو تا نفس باشه من و تو

من و تو تا قفس باشه من و تو

من و تو حرفمون حرف هوس نيست

اگر هم از هوس باشه من و تو

من و تو حرفمون حرف هوس نيست

اگر هم از هوس باشه من و تو

با تشکر بهروز پيرهن مشکي

[+] نوشته شده توسط بهروز در 10:9 | |

در پای تو مثل یک شمع بسوختم ولی ...

روبرو شب و سياهي

 

بي کسي پشت سرم

نمي تونم که بمونم

 

بايد از تو بگذرم

دارم از نفس ميفتم

 

تو هجوم سايه ها

کاشکي بشکنه دوباره

 

بغض اين گلايه ها

اون که ميشکنه تو چشماي تو تصوير منه

 

گم شدن تو اين شب برهنه تقدير منه

روبرو شب و سياهي

 

بي کسي پشت سرم

نمي تونم که بمونم

بايد از تو بگذرم

 

دارم از نفس ميفتم

تو هجوم سايه ها

کاشکي بشکنه دوباره

بغض اين گلايه ها

اون که ميشکنه تو چشماي تو تصوير منه

گم شدن تو اين شب برهنه تقدير منه

با تشکر بهروز پيرهن مشکي


 

[+] نوشته شده توسط بهروز در 9:57 | |

خنده های پشت نقاب ...

در زمانهای قدیم

اسب های قدرتمندی بودند که آنها را

مردان قدرتمند

سوار شدند و رفتند

با تشکر بهروز پیرهن مشکی

[+] نوشته شده توسط بهروز در 9:12 | |

گفتم خداحافظ ولی ...

خواننده: مجتبی کبیری

کاش مرا می فهمیدی

آن زمان که عاشقانه

برایت غزل غزل گریه کردم

گفتی محبت کن برو

گفتم خداحافظ ولی ...

رفتم که باورت بشه

دارم محبت می کنم

سخته یکی بهت بگه

ستاره شو بچینمت

یکم که بگذره بگه

دیگه نیا ببینمت

شب مهتاب و چشمات

بازم از یاد تو خیسه

دیگه عادت شده با بغض

واسه تو می نویسه

کاش می فهمیدی که قلبم خونه آرزوهات بود

یه نفس تنها نبودی

همیشه دلم باهات بود

آسمون و ماه نقرش

با یه عالمه ستاره

شاهدن که این بریدن

دیگه برگشتی نداره

رفتی بی اون که بدونی

دل من مال خودت بود

حال بغضهای شبونم

به خدا حال خودت بود

سهم چشمهای تو بودن

توی دنیا هر چی داشتن

واسه ی خاطرنازت

جونمو گرو گذاشتن

بهروز پیرهن مشکی

[+] نوشته شده توسط بهروز در 10:45 | |

امون بده فقط يه بار اين لحظه را هم دووم بيار

نگاه

اولين قدم در راه بدبختي است

اين را بدان ولي دل به او نبند

دل به او بستم و بدبختم کرد

تجربه را تجربه نکن

فرصت آئينه با چشم تو بسيار کم است

تو نگاهي داري

که بدان

مي تواني همه دنيا را

به نياز غزل حافظ معتاد کني

روبه شوق نگهت

پنجره ايست که به تنهايي يک

کوچه تماشا دارد

و درآن مي توان ديد درختي که ازآن شوق انکارم کلام خيام

مي وزد بر روي خاک

فرصت آئينه با چشم تو بسيار کم است

تو نگاهي داري که مي توان تا ابديت در آن خوابيد.

*******

نام تو

نام تو بود در هر ثانيه عمر من

نام تو بود در هر نفسم

زندگي را در پي اسم تومي گشتم

بي خيال همه چيز

اسم تو را مي خواندم

اما تو اين را نفهميدي و من را زدست دادي

به روزگار خشن

روزگاري که ديگر از آن خسته شدم و

ديگر نمي خواهم با آن معامله دل کنم

بر برگهاي سبز

با عشق

نام تو را بنوشتم

آنرا به دست باد سپردم

بر گونه هاي خويش

با اشک

نام تو را بنوشتم

آنرا به آفتاب سپردم

بر ماسه هاي ساحل دل

با خون

نام تو را بنوشتم

آن را به موج بيکران سپردم

چه سود که دل به تو بستم و از زندگي بي چيز شدم

با تشکر از دوست خوبم مهدي mvt

با تشکر بهروز پيرهن مشکي

 

[+] نوشته شده توسط بهروز در 8:54 | |

جوان در پی حادثه ای پیر می شود گاهی

دلتنگی

دلم براي کسي تنگ مي شود که

سالها برايش دوري و سختي کشيدم

کسي بود که برايش از زندگي ماندم

کسي بود که هر لحظهء من با او بود

او کسي بود قدرتم را بگرفت

و کسي بود که ديگر نداستم چه ها کرد با من

ولي آزرده حالم کرد

اين را بدان و دل نبند

دلم براي کسي تنگ است که

همچو کودک معصومي

دلش براي دلم مي سوخت

و چشمانش را براي من نثار مي کرد

دلم براي کسي تنگ است که

چشمان قشنگش را به عمق آبي درياي واژگون مي دوخت و

شعرهاي خوشي چون پرنده ها برايم مي خواند.

با تشکر از دوست خوبم مهدي mvt

با تشکر بهروز پيرهن مشکي

 

[+] نوشته شده توسط بهروز در 9:7 | |

مرا از متن تنهایی صدا کن

نمی شه دلم بی غصه بمونه

نمی شه غصه ما را یه لحظه تنها بذاره

نمی شه این غافله ما را تو خواب جا بذاره

دلم از اون دلای قدیمیه از اون دلاست

پا روی دنیا می ذاره وقتی که عاشق می شه

دوست دارم یه دست از آسمون بیاد

ما دو تا رو ببره به اون وره ابرها ببره

من می خوام تا آخر دنیا تماشات بکنم

اگه زندگی برام چشم تماشا بذاره

با تشکر از دوست خوبم سید علی

با تشکر بهروز پیرهن مشکی

[+] نوشته شده توسط بهروز در 11:9 | |

در خلوت معصوم چشمانت بخوانم

قسمت نشد تا در کنار هم بمانيم
قسمت نشد تا درهواي هم بميريم
تا سرنوشت ما جدايي رو رقم زد
اي يار عاشق از جدايي ناگزيريم
فرصت نشد غمگين ترين آواز خودرا
در خلوت معصوم چشمانت بخوانم
صدسوز پنهان مانده درسازم که يک شب
باگريه درچشمان گريانت بخوانم
آيينه ام چين خورده از رنج جدايي
از تو سرودم يعني فصل آشنايي
تو رفته اي تا صدبهار ارغواني
بعد از تو دشت و خانه رادربربگيرم
بعد از تو اي عاشقترين هرکوچه خواهد
هم چون صدف از نام تو گوهر بگيرد

با تشکر بهروز پيرهن مشکي

[+] نوشته شده توسط بهروز در 10:7 | |

سمفونی تیک تیک ساعت عمر ما می دانی چه چیزی را می نوازد؟

با تو بودن خيلي وقته که گذشته

بي تو بودن مثل مهر سرنوشته

به خيالم که تو دنيا

واسه تو عزيزترينم

*******

شانه هايت را براي گريه کردن دوست دارم

تا دوباره ديدن تو دست ورويم را نخواهم شست

اي عطر دوست

*******

بگير اين گل نکن ما را فراموش

به عشقت بي قرارم

واي بر من اگر تو آن گم کرده ام

باشي .....!

*******

زندگي

زندگي شايد آن لحظه مسدودي است

که نگاه من در ني ني چشمان تو خود را ويران مي سازد

و در اين حس است

که من آنرا با ادراک ماه و با دريافت ظلمت خواهم آميخت.

با تشکر از دوست خوبم مهدي mvt

با تشکر بهروز پيرهن مشکي

************* 

[+] نوشته شده توسط بهروز در 10:46 | |

من و تو ما بودیم اگر با من بودی

مثل بارون جنس رويا
ولي حرفات آسموني
شعر تو قصه دريا
عكس خوبت مربوني
با تو تا اون سر دنيا آسمونا زير پامه
بي تو اما دور ابرا امتداد گريه هامه
بي تو خسته اما زخمي
بي تو شبهام بي نسيمه
وحشت بي تو پريدن
تلخي دلواپسيمه
بي تو خسته اما زخمي
بي تو شبهام بي نسيمه
وحشت بي تو پريدن
تلخي دلواپسيمه
همه وادل همه شيدا
من ولي عاشق ترينم
با تو من اوج ستاره
بي تو هيچم كمترينم
طعم حرفات طعم بارون
حرف لب هات همزبوني
بين اين همه مسافر
تويي كه برام ميموني

*****

آدما از آدما زود سير مي شن
آدما از عشق هم دلگير مي شن
آدما رو عشقشون پا مي ذارن
آدما
آدم تنها مي ذارن
منو ديگه نمي خواي خوب مي دونم
تو کتاب دلت اينو مي خونم
يادته اون عشق رسوا يادته
اون همه ديوونگي ها يادته
تو مي گفتي که گناه مقدسه
اول و آخر هر عشق هوسه

با تشکر بهروز پیرهن مشکی

[+] نوشته شده توسط بهروز در 10:55 | |

اشک سبک می کند دل اگر ببارد

اشک من پيرهنتو تر کرده
همه جا عطر تو پيچيده ولي
دل ديگه غربتو باور کرده
مثل اون پرنده شکسته بال
دل من بعد تو بي لونه شده
با تو بيقراره و بي تو بيقراره
دل من راست راستي ديوونه شده
امشب هم ميون اين خاطره هاي سردم
بي رمق دنبال اون حادثه اي ميگردم
که نفهميدم وکي کجاتو رو ازم گرفت
دست تو جدا شد ونگاهتو گم کردم
چرا بايد وقتي خونه دلت متروکه
واسه در زدن بازم دنبال يک بهونه گشت
وقتي راه نداره چشمام به حريم قلب تو
چه جوري ميشه پي يه فرصت دوباره گشت
اشک من پيرهنتو تر کرده
همه جا عطر تو پيچيده ولي
دل ديگه غربتو باور کرده
امشب هم ميون اين خاطره هاي سردم
بي رمق دنبال اون حادثه اي ميگردم
که نفهميدم وکي کجاتو رو ازم گرفت
دست تو جدا شد و نگاهتو گم کردم
چرا بايد وقتي خونه دلت متروکه
واسه در زدن بازم دنبال يک بهونه گشت
وقتي راه نداره چشمام
به حريم قلب تو
چه جوري ميشه پي يه فرصت دوباره گشت
اشک من پيرهنتو تر کرده
همه جا عطر تو پيچيده ولي
دل ديگه غربتو باور کرده

با تشکر بهروز پیرهن مشکی

[+] نوشته شده توسط بهروز در 10:27 | |

امید به خدا را فراموش نکنیم

متن ترانه چرا از رضا صادقی                                                                       

                                                                   چرا؟

داشتم فراموشت مي کردم اما باز دوباره ديدمت توغمها غوطه ور شدم

چرا؟

داشتم فراموشت مي کردم اما باز صدات رسيد به گوش من شکستن بي صدا

چرا؟

داشتي مي رفتي از خيال من خزوني بود بهار من ديدم تو رو خزونم جون گرفت

تو قلب سرد و ساکتم دوباره با نگاه گرم و بي ريا و عاشقت زبون گرفت

چرا دوباره اومدي صدا رو جون دادي گل بهارو  زخم دل دوباره تازه شد

شوق نگاه خستمو دوباره دوختي آخر ستاره حسرتم بي اندازه شد

يا راحتم کن و واسه هميشه اين دل و بکن ز ريشه از خيال سرد من برو

يا باغبون شو و بهارو باز نشون بده گلها رو از وجود خسته ام برو

با تشکر بهروز پیرهن مشکی

 

[+] نوشته شده توسط بهروز در 9:57 | |

نگوئیم که این روزگار بی معرفت است بلکه ما انسانها ....

من و تو قصه يک کهنه کتابيم

*******

جان من سنگدلي دل به تو دادن غلط است

*******

امروز که محتاج توأم جاي تو خالي است

فردا که سراغ ام بيايي دگر حوصله اي نيست

*******

چه کسي مي خواهد من و تو ما نشويم خانه اش ويران باد

*******

زندگي يعني: مرگ

 راستي مي خواهم تولد مرگم را جشن بگيرم

اما هيچ کس به من تابوت هديه نمي دهد

*******

مرا ببخش اي يار اي عزيز

وقتي که دهان نيست

چگونه بوسيدنت ميسر نيست...!

*******

بوديم و کس پاس نمي داشت که هستيم

باشد که نباشيم و بدانند که هستيم

درحسرت ديدار تو آواره ترينم

هر چند که تا منزل تو فاصله اي نيست فاصله اي نيست

با تشکر از دوست خوبم مهدي mvt

با تشکر بهروز پيرهن مشکي

 

[+] نوشته شده توسط بهروز در 10:53 | |

کسی بود که بسیار دوستش داشتم...

فریبا

هنوز عشق فريبا تو قلبم خونه داره
ازاون ناز و عداهاش تو چشام خون مي باره
من فريبا رو مي خوام خدا خودش اينو مي دونه
اين دل ديوونه هرشب واسه اون آواز مي خونه
تو فريبايي همچو گلهايي بس کن اين رنج و عذابو
بي تو در دنيا مونده ام تنها بي ثمر همچون سرابم
اون ستاره ي شبم تويي تو
مونده اسمش رولبم تويي تو
اونکه واسش در تبم تويي تو
خونه ي دل هميشه انتظارت مي کشه
اگه تو پيشش بياي ديگه تنها نمي شه
ديگه تنها نمي شه
واي
ديگه تنها نمي شه
الهي عشق پاکم دوباره غم نگيره
ديگه آسمون دل ابر ماتم نگيره
حالا
تو فريباي مني نوگل زيباي مني
اينو مي دوني
اميد و هستي مني
غرور و مستي مني آفت جوني

با تشکر بهروز پیرهن مشکی

[+] نوشته شده توسط بهروز در 11:59 | |

هر چند که پیرهنم مشکی است ولی دلم را ....

آهنگ هاي رضا صادقي و سیاوش قمیشی را در اینجا ببیند:

خنده های زورکی اشکای یواشکی
شب و روزی بی هدف لحظه های الکی
تیکه تیکه خط به خط رج به رج مهر تنت
سر بلندی واسه عشقت توی میدون موندنت

باخته ها تموم می شن وقت بردن می شه باز

مهربونی خشت و گل خونه عشق رو بساز

نگو که خسته شدی مرغ پر بسته شدی

راه فردا رو باید رفت نگو پا بسته شدی

یک شب بارونی بسه برای از نو تر شدن

یک گل شمدونی بسه برای عاشق تر شدن
...
یک شب بارونی بسه برای از نو تر شدن
یک گل شمع دونی بسه برای عاشق تر شدن

نرو

تو هم مثل من نمی تونی دووم بیاری ، نرو
تو هم مثل من تو غصه کم میاری ، نرو
نرو
تو هم می پوسی ، میمیری بی من نرو
تو هم طاعون غم میگیری ، ای من  نرو
نرو
تو که می دونی  من بی تو، تو بی من  یعنی حسرت

تو که می دونی بی جواب می مونه عشق و عادت
تو که می ئونی کم میشم ، تو که می دونی کم می شم
تو که می دونی هم آغوش غم می شم

نرو ، نرو !

کوله پشتی

 

دوباره روی شونم دستای تو دمیده

خورشید با تو بودن بیداره تا سپیده

ستاره رو نشون کن ابرو بگیر تو دستات

رنگین کمون و بردار وصله بزن به رویات

من با توام تو با من کاری نداره پرواز

این کوله پشتی ماست فصلی برای آغاز

یه دشت انتظاره اوج غریب فردا

دل دل نکن عزیزم دل رو بزن به دریا

پرواز رسم ما بود در بارش گلوله

وقتی که لاله رویید در سینه یه کوله

من با توام تو با من کاری نداره پرواز

این کوله پشتی ماست فصلی برای آغاز

 

اينم يه شعر از آلبوم جديد خواننده ي محبوبم سياوش قميشي

رفتیُ خاطره های تو نشسته تو خيالم
بی تو من اسير دست آرزوهای محالم
ياد من نبودی اما، من به ياد تو شکستم
غير تو که دوری از من ، دل به هيچ کسی نبستم
ياد من باش تا بتونم، هميشه برات بخونم

بی تو وُ عطر تن تو، يه چراغ نيمه جونم

همترانه! ياد من باش
بی بهانه ياد من باش
وقت بيداریِ مهتاب،
عاشقانه ياد من باش

اگه باشی با نگاهت، ميشه از حادثه رد شد
ميشه تو آتيش عشقت، گُر گرفتنُ بلد شد
ميشه از چشم تو پرسيد، راه کهکشون ِ نورُ
ميشه با دشت تو فهميد، معنی پل عبورُ
اگه دوری، اگه نيستی، نفس فرياد من باش
تا ابد، تا تهِ دنيا، تا هميشه ياد من باش

همترانه! ياد من باش
بی بهانه ياد من باش
وقت بيداریِ مهتاب،
عاشقانه ياد من باش

پنجره

اينم يه شعر ديگه از آلبوم جديد سياوش قميشی عزيز

 

هر چشم تو يه پنجره، رو به تماشای سحر!
ديوار خواب خط بزن! ای از همه آزاده تر!
پلکاتُ وا کن روبه عشق!پيله ی ترسُ پاره کن!
فانوسک قلب منُ، يه کهکشون ستاره کن!

 پنجره يعنی يه نفر،ديوارُ حاشا ميکنه!
هر کس به قدر پنجرش،نورُ تماشا ميکنه!
پنجره يعنی يه نفر، تشنه ی لمس منظره!
با هر نگاهی تازه شو!هر چشم تو يه پنجره!

اونور قاب پنجره، اگه قشنگه ، اگه زشت!
اگه سياه ، اگه سفيد، اگه جهنم يا بهشت!
با هر نگاه گرم تو، منظره ديدنی ميشه!
وقتی تو لب وا ميکنی، حرفا شنيدنی ميشه!

پنجره يعنی يه نفر،ديوارُ حاشا ميکنه!
هر کس به قدر پنجرش،نورُ تماشا ميکنه!
پنجره يعنی يه نفر، تشنه ی لمس منظره!
با هر نگاهی تازه شو!هر چشم تو يه پنجره

با تشکر بهروز پیرهن مشکی


 

[+] نوشته شده توسط بهروز در 13:44 | |

دستهای کوچک ما خواستار بزرگترین چیزها

                                       در اين شب قدر، ما رو هم دعا کنيد

الهي! اگر با دوستان تو نه رمه ام، آخر از هشتم اصحاب کهف نه کمم.
الهي! چون سگي را برين درگاه بار است رهي را با نوميدي چه کار است.
الهي! سگ را بار است، و سنگ را ديدار است، گر من ز سگ و سنگ کم آيم عار است.
الهي! به بهشت و حور چه نازم؟ مرا ديده اي ده که از هر نظري بهشتي سازم.
الهي! به حرمت آن نام که تو خواني و به حرمت آن صفت که تو چناني درياب که مي تواني.
الهي! اگر کوشم که خويش را بپوشم، برهنه مانم و اگر جهد کنم که به سعي خويش از تو چيزي يابم، بي بهره مانم، تا کدام داغ کردي من آنچنانم، تا به کدام نام خواندي من آنم.
الهي! نه در بندم و نه آزادم، از خود بخود رنجور و از تو دلشادم، از زندگاني خود در عذابم گويي که بر آتش کبابم، نه خورد پيدا و نه خوابم، در ميان دريا تشنه ي آبم، از آنکه از خود در حجابم، منتظرم تا کي رسد جوابم.
الهي! ضعيفم خواندي و چنين است، هرچه از من آيد در خورد اين است.
الهي! ضعيفم خواندي و چنانم، مگذار که در پيش خود بمانم.

الهي! عاجز و سرگردانم، نه آنچه دانم دارم و نه آنچه دارم دانم.
الهي! چون توانستم ندانستم و چون دانستم نتوانستم، آه ازين علم نا آموخته، گاه در غرقم ازو، گاه سوخته. 
الهي! نه از کشته ي تو خون آيد و نه از سوخته ي تو دود، زيرا که کشته ي تو به کشتن شاد است و سوخته ي تو به سوختن خشنود.
الهي! من ترا چون جويم؟ که در ملکوت تو کمتر از تار مويم. الهي! چون در تو نگريم شاهيم تاج بر سر، و چون به خود نگريم، خاکيم و خاک بر سر.
الهي! عاجز و سرگردانم نه آنچه دارم دانم و نه آنچه دانم دارم.
الهي! اگر بردار کني، رواست، مهجور مکن، و اگر به دوزخ فرستي رضاست، از خود دور مکن.
الهي! مکش اين چراغ افروخته را و مسوز اين دل سوخته را.

الهي! يافت تو آرزوي ماست، دريافت تو نه به بازوي ماست.
الهي! همه از تو ترسند و من از خود، از همه نيکي ديده ام و از خويش همه بد.
الهي! از بوده نالم يا از نبوده؟ از بوده محال است و از نابوده بيهوده.
الهي! چه فضل است که با دوستان خود کرده اي، هرکه ايشان را شناخت ترا يافت و هرکه ترا يافت ايشان را شناخت، گل هاي بهشت در پاي عارفان خار است، آنکس که ترا جست با بهشتش چه کار است؟
الهي! همچون بيد مي لرزم که مبادا به هيچ نيرزم.
الهي! به بهشت و حور چه نازم، مرا نظري ده که از هر نظري بهشتي سازم.
الهي! به عزت آن نام که تو خواني و به حرمت آن صفت که تو چناني، درياب مرا که مي تواني.
الهي! حجاب ها از راه بردار و ما را به ما مگذار.

 از " مناجات نامه " خواجه عبدالله انصاري

خدای من!!!

 اي زيباترين غزل زندگي
هنگامي که مي خواهم از تو، براي تو بنويسم،
قلم از ابهت نامت بر اصطکاک صفحه غلبه نمي کند.
در خود مي نگرم که ترکيب عقل و احساس چگونه عاجزانه تو را مي خواند،
و کاش مي توانست تو را آنچنان که شايسته است، بخواند.

اي زمزمه دلنواز بر لبهاي عاشق

من چشمان منتظرم را که ملتمسانه به آسمان پر ستاره ات دوخته شده، روشني بخش.
خستگي پاهايم را که کهکشان فاصله ميان من و تو را، خالصانه مي پيمايد، پذيرا باش.
شتاب تند نفسهايم را درياب.
آن گاه که تو را در قلب خود احساس مي کنم،
گرماي حضورت در دلم آتش طلب را شعله ور مي سازد.
اي طلوع بي غروب!

نگذار در آينه دلم تصويري از غروب اميد منعکس شود،
نمي خواهم بر سطح شيبدار انحطاط قرار گيرم،
بلکه آرزوي من گسست از ژرفاي خيال و پيوست به غايت حقيقت است.
تو چه هستي که خود را گاه در قالب تراوش هاي ذهني
و گاه پژواک فريادي از پس کوه ها به من مي نماياني.
خواست تو تعبير خوابهاي مشوش من است،
و اراده تو در تحقق آرزوهاي دست نيافتني من نمود پيدا مي کند.
نگذار انرژي دروني من در کشاکش روزگار به سمت صفر ميل کند.
بگذار از پشت منشور، به حرکت دوار زندگي بنگرم،
و به زيبايي هفت رنگ رنگين کمان لبخند بزنم.

فرياد ندامت و پشيماني مرا انعکاسي جز بخشايش تو نيست.
تو با دميدن روح در کالبد انسان چه کردي که نجواي نيازمندي

در خلوت با تو اشک را تحت تاثير نيروي جاذبه قرار دهد؟
تفسير نام نو ميسر نيست،
چون احدي و وحدانيت در قالب گفتار و نوشتار نمي گنجد.
حالا مي فهمم که جذبه وصال تو اي خالق بي همتا،
تابعي از قوانين علمي کشف شده است.
آن هنگام که کوتاهي من در طاعت تو،
مجذوب تقدس مقام کبريايي توست،
هر چند که قطبي، ناهمنام است.
تو کلام آخر را در شکل تمنا بر زبانم جاري ساز.
با من باش، تا زماني که شمار ضربان قلبم روندي معکوس در پيش مي گيرد،
تا شب طولاني فراق با وصالت سحر شود
.

با تشکر بهروز پیرهن مشکی

[+] نوشته شده توسط بهروز در 11:12 | |

برای آنهاییکه دوستش داشتین

علي لهراسبي

اونيکه مدعي بود عاشقته

تو رو تو فاصله ها تنها گذاشت

بي خبر رفت

بي خبر رفت و تو اين بي راهه ها

ردپاشم واسه چشمات جاز نذاشت

من و هم ثانيه ها جنون تو

واسه من همين خيال تو بسه

بذار جاده ها اشتباه برن

ما که دستامون به هم نمي رسه

نمي رسه

با حرير پيله هاي کاغذي

واسه من جاده رو ابريشم نکن

من به پروانه شدن نمي رسم

حرمت فاصلمونو کم نکن

 

احسان خواجه اميري

براي آخرين بار خدا کنه بباره

تو اين شب کويري يه قطره از ستاره

هميشه بودي و من

تو رو نديدم انگار

بگو بگو که هستي براي آخرين بار

وقتي دوريم، تنهاييم نزديکه

قلبم بي تو، مي ترسه تاريکه

چه لحظه ها که بي تو، يکي يکي گذشتند

عمرمو بردن و اما، يه لحظه بر نگشتند

تو چشم من نگاه کن

منو به گريه نسپار

حالا که با تو هستم براي اولين بار

براي آخرين بار

وقتي دوريم، تنهاييم نزديکه

قلبم بي تو، مي ترسه تاريکه

******

هر چي آرزوي خوبه مال تو

هر چي که خاطره داري مال من

اون روزهاي عاشقونه مال تو

اين شباي بي قراري مال من

منم و حسرت با تو ما شدن

تويي و بدون من رها شدن

آخر غربت دنياست مگه نه

اول دوراهي آشنا شدن

تو نگاه آخر تو آسمون خونه نشين بود

دل تو شکسته بودند همه قصه همين بود

مي تونستم با تو باشم

مثل سايه مثل رويا

اما بيدارم و بي تو

مثل تو تنهاي تنها

هر چي آرزوي خوبه مال تو

هر چي که خاطره داري مال من

اون روزهاي عاشقونه مال تو

اين شباي بي قراري مال من

با تشکر بهروز پيرهن مشکي

 

[+] نوشته شده توسط بهروز در 10:50 | |

:: مطالب پيشين