تبليغاتX
B3da
designer: saeed_asad86
تصـــــــوير تصادفي
منوي کاربري

پيغام مدير : به شما كاربر گرامي سلام عرض مي كنم . اميدوارم در اين وبلاگ دقايقي خوبي را سپري كنيد . براي آگاهي از امكانات اين وبلاگ خواهشمندم كه تا آخر صفحه اين وبلاگ را مشاهده نماييد .

   ...............................   اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كن !    به مدير وبلاگ ايميل بزنيد !    ذخيره كردن صفحه!   اضافه کردن اين وبلاگ به علاقه منديها!   لينک RSS  
site map site map ror html site map
  Add to Technorati     ..............................

لينك دوستان
چت بامديـــــر
جستجوگر

Google
  
            
     در كل اينترنت
     در اين سايت

آرشيو
طراح قالب

موزیک خیلی با حالیه

موزیک بی کلام شادمهر عقیلی که چند هفته پیش اون رو ساخته

ضمناًً نظر شما عزیزان سازنده ترین نظر برای پیشرفت این وبلاگ خواهد بود.

[+] نوشته شده توسط بهروز در 11:12 | |

با عرض سلام

از دوستان عزیزی که تمایل به تبلیغات دارند می توانند با آدرس ایمیلی

 که در زیر هست تماس برقرار کنید

Saba_saba_65@yahoo.com

با تشکر مدیریت وبلاگ

http://bazarcheh.blogfa.com

[+] نوشته شده توسط بهروز در 11:59 | |

او نیامد

او نیامد

 

به راهه عشق تا سحر ماندم جامه افشاندم او نیامد


به امیدش با نوای دل نغمه ها خواندم او نیامد


امیده دله من کجایی؟


سحر شد چرا پس نیایی؟


چرا نیایی که بی تو نالانم


آتش عشقت زد شرر به جانم آتش عشقت زد شرر به جانم


شب تابان مه رخشان تویی تو


به گلزارم گل تنها تویی تو


ز قلب بیمارم چه خواهی


به چشم بی خوابم نگاهی

 

با تشکر بهروز پیرهن مشکی

 

[+] نوشته شده توسط بهروز در 11:49 | |

به پایان رسد قصه تنهایی ما

اگر که دور از تو شوم یار وفادار تو ام


جدا ز تو همسفر عشق شررباره تو ام


اگر قصد سفر دارم خدا داند که ناچارم


دفتر خاطرات ما مانده برای ما بجا


خبر می دهد صبر و شکیبایی ما


به پایان رسد قصه تنهایی ما


چه رخشان شود از غم خوشبختی ما


چه زیبا شو عالم خوشبختی ما


اگر قصد سفر دارم خدا داند که ناچارم


دفتر خاطرات ما مانده برای ما بجا


چه غم آفرینی چه دل گیرینی ای غروب جدایی


چه کسترده ای سایه به کاشانه ی ما


چه ز آنها که سوزد به شراره ی گنه تو


چه دلها که نارد ز غمت پیش خدا


تویی همچو من خسته ز بیداد زمان


ندامان نکن اشکی غم از دیده روا


دل من بود تازه از خانه تو نمی یوفتد این خانه به دست دگران


اگر قصد سفر دارم خدا داند که ناچارم


دفتر خاطرات ما مانده برای ما بجا

با تشکر بهروز پیرهن مشکی

ضمناً دوست عزیزم سید علی شعری دارن که در پائین آن را مطالعه کنید

صبویی گرشود خالی جدا پیمانه می گردد

به وقت تنگ دستی آشنا بیگانه می گردد

چرا وقتی راه زندگی هموار می گردد

بشر تغییر حالت می دهد خونخوار می گردد

سگی را خون دل دادم که با من آشنا گردد

ندانستم که آن سگ خون می خورد و خونخوار می گردد

 

[+] نوشته شده توسط بهروز در 11:48 | |

بنام آنکه آفریده خود را دوست دارد

رسم به نگاهت به چشم سیاهت که عشق و امید آفریده بسی

آفریده بسی

چه شب تا سحر در جدایی تو دل تپیده بسی دل تپیده بسی

به یادت چه شبها سرشکم روان ز دو دیده بسی به یاد تو دل غم

کشیده بسی فتنه دیده بسی

ای غافل از تنهایی من بی تو منو آهی در روزگار سیاهی در خلوت

آغوش تو چون دل را نبود راهی

دیگر ندارم پناهی وای از شبها آن حکایتها از برای من از شکایتها

رشته ای اگر چه گسسته از برای من جانا قلب من اگر چون شکسته

جان فدای تو جانا

روزگارم اگر چه سیه شد آن همه آرزویم تبه شد که در آیی ز در جانا

هر شبانگه دو دیده به راهت سینه ام پر زدرد و آهت کی براید سحر

جانا

با تشکر بهروز پیرهن مشکی

[+] نوشته شده توسط بهروز در 11:19 | |

فردا مرا چو قصه فراموش ميكني

توجه                                    توجه

 از این پس برای دیدن سایز بزرگ عکس ها روی آن کلیک کنید

امشب به قصه دل من گوش ميكني

فردا مرا چو قصه فراموش ميكني

اين دٌر هميشه در صدف روزگار نيست

ميگويمت ولي تو كجا گوش ميكني !

دستم نميرسد كه در آغوش گيرمت

اي ماه با كه دست در آغوش مي كني؟

در ساغر تو چيست كه با جرعه نخست

هشيار و مست را همه مدهوش ميكني

گر گوش ميكني سخني خوش بگويمت

بهتر ز گوهري كه تو در گوش ميكني

جام جهان ز خون دل عاشقان پر است

حرمت نگاه دار اگرش نوش ميكني

سايه چو شمع شعله در افكنده ايي به جمع

زين داستان كه با لب خاموش ميكني

با تشکر بهروز پیرهن مشکی

[+] نوشته شده توسط بهروز در 11:34 | |

صیاد، خود صید دل شد

علیرضا افتخاری خواننده محبوب ایرانی آلبوم جدید خودشون رو با نام صیاد را به بازار ارائه دادند که من قسمتی از متن ترانه صیاد را برای شما عزیزان انتخاب کردم که بفرمائید مطالعه کنید.

چون صید به دام تو به هر لحظه شکارم ای طرفه نگارم از دوری تو صیاد

دگر تاب نیارم رفتست قرارم

چون آهوی گمگشته به هر گوشه دوانم رهائی نتوانم تا دام در آغوش نگیرم نگرانم

از ناوک مژگان چو دو صید تیر پرانی بر دل بنشانی چون پرتو خورشید اگر رو بکشانی وای از شب تارم

در بند و گرفتار بر آن سلسله مویم برخیز که داد از من بیچاره ستانی

بنشین که شرر در دل تنگم بنشانی تا آن لب شیرین به سخن بازگشائی خوش جلوه نمائی

ای برده امان از دل عشاق کجائی تا سجده گزارم

گر بوی تو را باد به منزل برساند جانم برهاند

ورنه ز وجودم اثری هیچ نماند جز گرد و غبارم

با تشکر بهروز پیرهن مشکی

[+] نوشته شده توسط بهروز در 10:52 | |

منو ببر با خنده ای به جشن بارون و سکوت

خیسم بکن با عاطفه ببر منو از برهوت

محتاج دیدن توام نگاه بارونی تو

موج نگاه سرکشت احساس کارونی تو

تو کوره دستات بگیر این دست سرد بی کسو

یاری بکن با نفسات پرنده هم نفسو

تشنه پرواز بلند تو اسمون چشماتم

تو اتیشم پا بذاری تا پای جونم باهاتم

خیره میشم به چشم تو پلکو به هم نمیزنم

تا ذهنت اشفته نشه بدون که دم نمیزنم

منو ببر دل خسته ام زمستون اخر نداره

بی تو پرستوی دلم بهارو باور نداره

منو ببر ببر منو میخوام که تا تو گم بشم

محو سکوتم بشمو دوباره تا تو گم بشم

تشنه پرواز بلند تو اسمون چشماتم

تو اتیشم پا بذاری تا پای جونم با هاتم

با تشکر بهروز پیرهن مشکی

[+] نوشته شده توسط بهروز در 10:24 | |

امام رضا(ع)

قربون کبوترای حرمت امام رضا

قربون اون همه لطف و کرمت امام رضا

ولی امام رضا تو غریبی یا مادرت

با تشکر بهروز پیرهن مشکی

[+] نوشته شده توسط بهروز در 10:58 | |

آسمان چشم او آئينه کيست

 

آسمان چشم او آئينه کيست

 

آنکه چون آئينه با من رو برو بود

 

درد و نفرين درو نفرين بر سفر باد

 

سرنوشت اين جدايي دست او بود

 

گريه نکن که سرنوشت

 

گر مرا از تو جدا کرد

 

عاقبت دلهاي ما

 

با غم هم آشنا کرد

 

چهره اش آئينه کيست

 

آنکه با من روبرو بود

 

درد ونفرين بر سفر

 

اين گناه از دست او بود

 

اي شکسته خاطر من

 

روزگارت شادمان باد

 

اي درخت پر گل من

 

نوبهارت ارمغان باد

 

اي دلت خورشيد خندان سينه تاريک من

 

سنگ قبر آرزوم بود

 

آنچه کردي با دل من

 

قصه سنگ و صبور بود

 

من گلي پژمرده بودم

 

گر تو را صد رنگ و بو بود

 

با تشکر بهروز پيرهن مشکي

[+] نوشته شده توسط بهروز در 12:31 | |

من در اين آيه ترا آه كشيدم آه

خانم نیکی کریمی به جمع خوانندگان پیوست

 

 

متن زیر مال یکی از ترانه اونه

 

همه هستي من آيه تاريكيست


كه ترا در خود تكرار كنان


به سحرگاه شكفتن ها و رستن هاي ابدي خواهد برد


من در اين آيه ترا آه كشيدم آه


من در اين آيه ترا


به درخت و آب و آتش پيوند زدم


زندگي شايد


يك خيابان درازست كه هر روز زني با زنبيلي از آن مي گذرد


زندگي شايد


ريسمانيست كه مردي با آن خود را از شاخه مي آويزد


زندگي شايد طفلي است كه از مدرسه بر ميگردد


زندگي شايد افروختن سيگاري باشد در فاصله رخوتناك دو همآغوشي


يا عبور گيج رهگذري باشد


كه كلاه از سر بر ميدارد


و به يك رهگذر ديگر با لبخندي بي معني مي گويد صبح بخير


زندگي شايد آن لحظه مسدوديست


كه نگاه من در ني ني چشمان تو خود را ويران مي سازد


و در اين حسي است


كه من آن را با ادراك ماه و با دريافت ظلمت خواهم آميخت


در اتاقي كه به اندازه يك تنهاييست


دل من


كه به اندازه يك عشقست


به بهانه هاي ساده خوشبختي خود مي نگرد


به زوال زيباي گلها در گلدان


به نهالي كه تو در باغچه خانه مان كاشته اي


و به آواز قناري ها


كه به اندازه يك پنجره مي خوانند


آه ...


سهم من اينست


سهم من اينست


سهم من


آسمانيست كه آويختن پرده اي آن را از من مي گيرد


سهم من پايين رفتن از يك پله متروكست


و به چيزي در پوسيدگي و غربت واصل گشتن


سهم من گردش حزن آلودي در باغ خاطره هاست


و در اندوه صدايي جان دادن كه به من مي گويد


دستهايت را دوست ميدارم


دستهايم را در باغچه مي كارم


سبز خواهم شد مي دانم مي دانم مي دانم


و پرستو ها در گودي انگشتان جوهريم


تخم خواهند گذاشت


گوشواري به دو گوشم مي آويزم


از دو گيلاس سرخ همزاد


و به ناخن هايم برگ گل كوكب مي چسبانم


كوچه اي هست كه در آنجا


پسراني كه به من عاشق بودند هنوز


با همان موهاي درهم و گردن هاي باريك و پاهاي لاغر


به تبسم معصوم دختركي مي انديشند كه يك شب او را باد با خود برد


كوچه اي هست كه قلب من آن را


از محله هاي كودكيم دزديده ست


سفر حجمي در خط زمان


و به حجمي خط خشك زمان را آبستن كردن


حجمي از تصويري آگاه


كه ز مهماني يك آينه بر ميگردد


و بدينسانست


كه كسي مي ميرد


و كسي مي ماند


هيچ صيادي در جوي حقيري كه به گودالي مي ريزد مرواريدي صيد

 

نخواهد كرد


من
پري كوچك غمگيني را


مي شناسم كه در اقيانوسي مسكن دارد


و دلش را در يك ني لبك چوبين


مي نوازد آرام آرام


پري كوچك غمگيني كه شب از يك بوسه مي ميرد


و سحرگاه از يك بوسه به دنيا خواهد آمد

 

با تشکر بهروز پیرهن مشکی

[+] نوشته شده توسط بهروز در 11:11 | |

دوستان، همه نوراند هر آنکه آنها را خاموش کند، خود خاموش باد

نعمت روی زمین ازآن پر رویان است

خون دل می خورد آن کس که حیا دارد

با تشکر از دوست خوبم مهدی

بهروز پیرهن مشکی

[+] نوشته شده توسط بهروز در 11:4 | |

گل من کجایی ای دل که من از دوری تو ....

الهی که همه آدمها مثل

 گل، لطیف و خوشبو باشند

ولی عمرشان مثل گل نباشه

با تشکر بهروز پیرهن مشکی

[+] نوشته شده توسط بهروز در 11:58 | |

زندگی پایان دارد اما... تا شقایق هست زندگی باید کرد

زندگی زیباست ای زیبا پسند

زیبه اندیشان به زیبایی رسند

آنقدر زیباست این بی بازگشت

کز برایش می توان از جان گذشت

با تشکر بهروز پیرهن مشکی

[+] نوشته شده توسط بهروز در 11:6 | |

می نگارم در قطره های باران تا بدانی

 آن

 رودخانه ای می شود که در ساحل دیوانگان آرام می گیرد

با تشکر بهروز پیرهن مشکی

[+] نوشته شده توسط بهروز در 11:28 | |

میلاد کریمه اهل بیت مبارکباد

وطنم ایران جای زیبایی است

خانم معصومه از این سو

حضرت رضا از اون سو

یه صفای دیگه داده به ایران

با تشکر بهروز پیرهن مشکی

[+] نوشته شده توسط بهروز در 11:24 | |

دست اگر یاری کند ...

گر دستان تو در دستان من بود نمی دانم در کجای این جهان پهناور می بودم و چه کار می کردم

کوچکی دستان تو را می خواهم

اما چگونه؟

با تشکر بهروز پیرهن مشکی

[+] نوشته شده توسط بهروز در 11:45 | |

در باغ خیال دلم ...

 

می نشینم در پای گریه های نگاه تو

اما چگونه؟

من بی تو ...

پا نزار رو قلبم

ای زیباترین زیبای من

بی تو من ...

کارلو جیفیر

[+] نوشته شده توسط بهروز در 15:4 | |

این جاده عنوان ندارد چه بگویم ...

این جاده عشق به کدامین نا کجا می رود که همه به دنبال آن قدم زنان می روند

آنتونی بیکز

 

با تشکر بهروز پیرهن مشکی

[+] نوشته شده توسط بهروز در 10:44 | |

فقط نترسی ها!

 

[+] نوشته شده توسط بهروز در 10:36 | |

بوی موهات زیر بارون بوی گندم زار نمناک

بوی موهات زیر بارون       بوی گندم زار نمناک
بوی سبزه زار خیس        بوی خیس تن خاک



جاده های مهربونی         رگای آبی دستات
غم بارون غروب              ته چشمات تو صدات
قلب تو شهر گل یاس      دست تو بازار خوبی
اشک تو بارون روی          مرمر دیوار خوبی
ای گِل آلوده گُل من        ای تن آلوده دل پاک
دل تو قبله این دل           تن تو ارزونی خاک... تن تو ارزونی خاک
بوی موهات زیر بارون        بوی گندم زار نمناک
بوی شوره زار خیس         بوی خیس تن خاک

یاد بارون و تن تو             یاد بارون و تن خاک
بوی گُل تو شوره زار         بوی خیس تن خاک
همیشه صدای بارون       صدای پای تو بوده
هم دم تنهاییام              قصه های تو بوده
وقتی که بارون می باره    تو رو یاد من می یاره
یاد گلبرگای خیس           روی خاک شوره زاره
ای گل آلوده گل من         ای تنا لوده دل پاک
دل تو قبله این دل           تن تو ارزونی خاک
تن تو ارزونی خاک           تن تو ارزونی خاک
تن تو ارزونی خاک....  

با تشکر بهروز پیرهن مشکی    

[+] نوشته شده توسط بهروز در 10:5 | |

در سکوت سرمای زمستان زندگیم نمی دانم چه کنم؟

هر از گاهی دل ما در این دنیا می گیرد 

چون دل ما صاف است

زندگی اینگونه هست

کاش ما را غول نمی زدند

آنجلا کولیزو

[+] نوشته شده توسط بهروز در 10:10 | |

آی آدما ...

 

آي آدمها كه بر ساحل نشسته شاد و خندانيد!

يكنفر در آب دارد مي سپارد جان.

يك نفر دارد كه دست و پاي دائم‌ ميزند

[+] نوشته شده توسط بهروز در 10:2 | |

 

[+] نوشته شده توسط بهروز در 9:43 | |

:: مطالب پيشين