تبليغاتX
B3da
designer: saeed_asad86
تصـــــــوير تصادفي
منوي کاربري

پيغام مدير : به شما كاربر گرامي سلام عرض مي كنم . اميدوارم در اين وبلاگ دقايقي خوبي را سپري كنيد . براي آگاهي از امكانات اين وبلاگ خواهشمندم كه تا آخر صفحه اين وبلاگ را مشاهده نماييد .

   ...............................   اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كن !    به مدير وبلاگ ايميل بزنيد !    ذخيره كردن صفحه!   اضافه کردن اين وبلاگ به علاقه منديها!   لينک RSS  
site map site map ror html site map
  Add to Technorati     ..............................

لينك دوستان
چت بامديـــــر
جستجوگر

Google
  
            
     در كل اينترنت
     در اين سايت

آرشيو
طراح قالب

 

خداوند بي‌نهايت است و لامكان و بي زمان

 اما به قدر فهم تو كوچك مي‌شود

و به قدر نياز تو فرود مي‌آيد، و به قدر آرزوي تو گسترده مي‌شود،

 و به قدر ايمان تو كارگشا مي‌شود،

لطفاْ برای مطالعه بقیه در مطلب به ادامه مطلب مراجعه نمائید

 


ادامه مطلب

[+] نوشته شده توسط بهروز در 8:35 | |

 

چیکار داری که بابایم گدایه              دوچشم نرگسی کار خدایه!!!!!!!!!!!!

 

HydroForum ® Group

لطفاْ برای مطالعه بقیه در مطلب به ادامه مطلب مراجعه نمائید

 


ادامه مطلب

[+] نوشته شده توسط بهروز در 8:28 | |

چیزی نمانده است

 

چیزی نمانده است

 ناباورانه عشق مرا جار ميزند
 
چشمي که فال اشک در انظار مي زند
 
گاهي سکوت در شب يلداي خانه ام

لطفاْ برای مطالعه بقیه در مطلب به ادامه مطلب مراجعه نمائید


ادامه مطلب

[+] نوشته شده توسط بهروز در 8:26 | |

مطالب زیبا

مرجان :
" برایت دعا می کنم که ای کاش خدا از تو بگیرد هر آنچه را که خدا را از تو می گیرد وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم (دکتر علی شریعتی) "

فريبا از تهران :
" به عالمي گفتند چيزي بگو كه وقتي شاديم غمگين و وقتي غمگينيم شاد شويم، گفت:فقط بگوييد اين هم ميگذرد..... "

صفري از ميانه :
" در ديده ما فقر و غنا هر دو يكيست در مسلك ما شاه و گدا هر دو يكيست در كشتي بشكسته طوفاني ما دردا كه خدا و نا خدا هر دو يكيست "

mariya از karaj :
" سنگی که طاقت ضربه های تیشه را ندارد تندیسی زیبا نخواهد شد .از زخم تیشه خسته نشو که وجودت شایسته زیبا ترین تندیس جهان است . "


mostafa mohammadi از tabriz :
" لاک پشت ها هم عاشق می شن، ولی تحمل درد عشق براشون راحته چون حداقل عشقشون آروم آروم ترکشون میکنه!

 از بین آدمای زیادی که ما تو زندگیمون می بینیم، فقط تعداد خاصی هستن که به دلمون می شینن. خواستم بدونی تو جز همون گروهی!

قلبم رو شکوندی اما من بیش تر از قبل دوستت دارم. میدونی واسه چی؟ واسه اینکه حالا هر تیکه ی قلبم تو رو جداگونه دوست دارن!

دیروز روز جهانی دیوانگان بود. خیلی نامردی! توقع داشتم یه تبریک خشک و خالی بهم می گفتی که یه عمره دیونتم "

مهتاب از تهران :
" در عین تنگدستی در عیش کوش و مستی کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را خدایا مرا آن ده که آن به. خدایا مارا به خودمان و بنده هایت وامگذار "

محبوبه از گناباد :
" مي ترسم دنيا به پايان برسد و من در چشم تو جايي نداشته باشم،مي ترسم كلمات نتوانند شوق مرا به تو توصيف كنند. مي ترسم كبوتراني كه به سمت تو پرواز مي دهم نارسا باشند. شب طولاني شده است و تا چشمان تو هست آفتاب جرات برآمدن ندارد. "

hamid از تهران :
" بگذار که بر شاخه ی این روز دلآویز بنشینم و از عشق سرودی بسرایم آنگاه به صد شوق ، چو مرغان سبک بال پر گیرم از این بام و به سوی تو بیایم خورشـــــــید از آن دور از آن قله پر بــــــــرف آغوش کند باز همه مــــــــــهر، همه نــــــــــاز کین مرغ طلا بی پر و بالیست که چون من از لانه برون آمده دارد پر پرواز ما آتش افتاده به نی زار ملالیم ما عاشق نوریم و سُروریم و صفاییم بگذار که سرمست وغزل خوان من و خورشید بالی بگشاییم و به سوی تو بیاییم "

مهدی صفی از تهران :
" نه مسافرم نه رعیت نه فقیرم نه سر سپرده نه کسی که توی خلوت حسرت دلی رو خورده نه یه زخم بی علاجم نه یه مرحم قدیمی ساده ام ساده ی ساده ساده وصاف وصمیمی "

تهمینه از همدان :
" با سلام کاش با زورق اندیشه شبی بوسه زن از شط آرام خیالت گذر می کردم کاش به همه راز خیالت همهی عمر سفر می کردم- "

مهدي ش از لاهيجان :
" سپاس خدائيكه جهان را زيبا آفريد و مرا معشوق زيبائيهايش كرد "

نجمه .ب از کرمان :
" کاش چون پرنده ای بودم که برشاخه ای سست آوازمی خواند.شاخه می لرزد،پرنده بی خیال می خواند،چون اطمینان داردبال وپری هست. "

Mary از کرج :
" سکوتم از رضایت نیست، دلم اهل شکایت نیست... "


 

elham از تهران :
" زن و مرد جوانی به محله جدیدی اسبا‌ب‌کشی کردند. روز بعد ضمن صرف صبحانه، زن متوجه شد که همسایه‌اش درحال آویزان کردن رخت‌های شسته است و گفت: لباس‌ها چندان تمیز نیست. انگار نمی‌داند چطور لباس بشوید. احتمالا باید پودر لباس‌شویی بهتری بخرد. همسرش نگاهی کرد اما چیزی نگفت. هربار که زن همسایه لباس‌های شسته‌اش را برای خشک شدن آویزان می‌کرد، زن جوان همان حرف را تکرار می‌کرد تا اینکه حدود یک ماه بعد، روزی از دیدن لباس‌های تمیز روی بند رخت تعجب کرد و به همسرش گفت: \"یاد گرفته چطور لباس بشوید. مانده‌ام که چه کسی درست لباس شستن را یادش داده.\" مرد پاسخ داد: من امروز صبح زود بیدار شدم و پنجره‌هایمان را تمیز کردم! زندگی هم همینطور است. وقتی که رفتار دیگران را مشاهده می‌کنیم، آنچه می‌بینیم به درجه شفافیت پنجره‌ای که از آن مشغول نگاه‌کردن هستیم بستگی دارد. قبل از هرگونه انتقادی، بد نیست توجه کنیم به اینکه خود در آن لحظه چه ذهنیتی داریم و از خودمان بپرسیم آیا آمادگی آن را داریم که به‌ جای قضاوت کردن فردی که می‌بینیم، در پی دیدن جنبه‌های مثبت او باشیم؟  "

 

[+] نوشته شده توسط بهروز در 8:21 | |

بنيامين 88

براي دانلود اين آلبوم به ادامه مطلب مراجعه كنيد


ادامه مطلب

[+] نوشته شده توسط بهروز در 8:20 | |

دوستي

پونه از كرج :
" نميتوان برگشت و آغاز خوبي داشت؟!ميتوان شروع كرد و پايان خوبيداشت "

 

شايان از تهران :
" آرزو دارم که قشنگترین گل سرخ دنیا رو بچینم ،وبر روی برگهای آن قطره ای از خون خود را بچکانم و آن را به محبوبم هدیه کنم. تا زمانی که گل را می بوید نفسش خون مرا گرم کند "

 

پونه از كرج :
" اگر نميتوانيم خود رشد كنيم، مانند سيبي كه سقوط ميكند، باعث رشد فكر ديگران شويم.(د.شريعتي) "

 

فرزانه میرزایی از تهران :
" • ما حتی نمی‌دانیم که این«زندگی زنده و واقعی» در کجاست و اساسا چیست و چه نام دارد. تجربه می‌کنیم:تنهایمان بگذارند، کتاب‌هایمان را بگیرند، آن وقت سرگشته خواهیم شد وبه خطا خواهیم رفت. و نخواهیم دانست به که باید پناه ببریم و به کدام سو توجه کنیم. چه چیز را دوست بداریم؛ و از چه چیز نفرت داشته باشیم؛ چه چیز را تجلیل کنیم؛ و چه چیز را تحقیر. بر ما حتی دشوار است که بشر باشیم: بشر عادی و واقعی؛ بشر دارای گوشت و پوست،با تن و خون و رگ و ریشه. ما از چنین بودنی شرمساریم؛ آن را ننگ و عار می‌شماریم.ما پیوسته سعی بر آن داریم که هر چه تمام‌تر هیات و نوع انسان بی‌سابقهً کلی را به خود بگیریم. ما مرده به دنیا می‌آییم. مدتهاست که دیگر نسل‌های ما از پشت پدرانی زنده و از رحم مادرانی زنده به دنیا نیامده‌اند...دانستن این معنا حتی برایمان دلچسب است، خوشمان می‌آید که چنین هستیم؛ ما ساختگی و تصنعی هستیم و دائما نیز تصنعمان بیشتر می‌شود. مدتهاست که به آن خو کرده‌ایم. به گمانم به زودی بر آن خواهیم شد تا ترتیبی بدهیم که به صورت اندیشه محض متولد شویم .(داستایفسکی) "

 

الناز از كرج :
" اگر مي خواهي در زندگي خوشبخت باشي هرگز به بدبختي ديگران نخند. "

 

maral از esfahan :
" من زنم... آن روز که در قافیه شعر زمین .... نام مرا حک کردند... وزن هر قافیه را ..... به نگاه تو مزین کردند... من زنم.. تافته ای از همه رنگ.... که شدم بستری از آرزوهای قشنگ.... در دل پاک زمین سبز شدم.. بالیدم.... گل هفت رنگ شدم باغ جهان را دیدم.. به تنم کوثر نور...همه انوار فلک را ریخته به نگاهم می ناب همه خم ها شیفته من زنم.... تافته ای از همه رنگ.... که شدم نیمه گمشده یک شب سرد... و تو... از جنس زمینی.... حاصل دشت کویری... و دلت تشنه یک قطره اشک.... من همه رویش سبزم در دل پاک تنت خواهش اوج غروری در طلوع سحرت ودلم تکه ای از ابر بهار... پر باران محبت... پر اشک انتظار.. من به تو محتاجم.... به همه وسعت دشت... تو مرا میخواهی ... به همه بارش ابر من زنم... آن روز که در قافیه شعر زمین .... نام مرا حک کردند... وزن هر قافیه را ..... به نگاه تو مزین کردند... من زنم.. تافته ای از همه رنگ.... که شدم بستری از آرزوهای قشنگ.... در دل پاک زمین سبز شدم.. بالیدم.... گل هفت رنگ شدم باغ جهان را دیدم.. به تنم کوثر نور...همه انوار فلک را ریخته به نگاهم می ناب همه خم ها شیفته من زنم.... تافته ای از همه رنگ.... که شدم نیمه گمشده یک شب سرد... و تو... از جنس زمینی.... حاصل دشت کویری... و دلت تشنه یک قطره اشک.... من همه رویش سبزم در دل پاک تنت خواهش اوج غروری در طلوع سحرت ودلم تکه ای از ابر بهار... پر باران محبت... پر اشک انتظار.. من به تو محتاجم.... به همه وسعت دشت... تو مرا میخواهی ... به همه بارش ابر "

 

شراره از اراک :
" شیفتگی ان است که چشمان زنی را دوست بداری بدون انکه رنگ انرا به خاطر اوری. "

yasaman از ... :
" دل هاي پاك هرگز ...خطا نمي كنند ...سادگي مي كنند امروز سادگي پاك ترين گناه دنياست و من آلوده ي اين گناهم "

*******************************************

دوستي

  دل من دير زماني است كه مي پندارد :

دوستي نيز گلي است

مثل نيلوفر و ناز

ساقه ي ترد ظريفي دارد

بي گمان سنگدل است آنكه روا ميدارد.

جان اين ساقه ي نازك را                  

                                   _دانسته_       بيازارد!

در زميني كه ضمير من و توست،

از نخستين ديدار،      هر سخن،هر رفتار،

دانه هايي است كه مي افشانيم

برگ و باري ايست كه مي رويانيم

آب و خورشيد و نسيمش مهر است

گر بدان گونه كه بايست به بارآيد

زندگي را به دل انگيز ترين چهره بيارايد

آنچنان با تو در آميزد اين روح لطيف

كه تمناي وجوت همه او باشد و بس

بي نيازت سازد،از همه چيز و همه كس

 

زندگي گرمي دلهاي بهم پيوسته است

تا در آن دوست نباشد همه در ها بسته است

 

درضميرت اگر اين گل ندميده است هنوز

عطر جان پرور عشق

گربه صحراي نهادت نوزيده است هنوز

دانه ها را بايد از نو كاشت

آب و خورشيد و نسيمش را از مايه ي جان

خرج مي بايد كرد.

رنج مي بايد برد

دوست مي بايد داشت

با نگاهي كه در آن شوق برآرد فرياد

با سلامي كه در آن نور ببارد لبخند

دست يكديگر را

بفشاريم به مهر

جام دل هامان

                مالامال از ياري ،غمخواري

بسپاريم به هم

بسراييم به آوازبلند:

                    اي ديده به ديدار تو شاد

باغ جانت همه وقت از اثر صحبت دوست

تازه

                         عطر افشان

                          گلباران باد

*******************************************

مهربانم ای خوب!

یاد قلبت باشد , یک نفر هست که اینجا

بین آدمهایی , که همه سرد و غریبند باتو

تک و تنها به تو می اندیشد

و کمی

دلش از دوری تو دلگیر است

....

مهربانم ای خوب!

یاد قلبت باشد,یک نفر هست که چشمش

به رهت دوخته بر در مانده

و شب و روز دعایش این است,

زیر این سقف بلند, هر کجایی هستی , به سلامت باشی

و دلت همواره ,محو شادی و تبسم باشد

...

مهربانم ای خوب!

یاد قلبت باشد

یک نفر هست که دنیایش را

همه ی هستی و رویایش را, به شکوفایی احساس تو پیوند زده

و دلش می خواهد, لحظه ها را با تو , به خدا بسپارد...

مهربانم ای خوب!

یک نفر هست که با تو

تک و تنها , با تو

پر اندیشه و شعر است و شعور!

پر احساس و خیال است و سرور!

مهربانم !این بار , یاد قلبت باشد

یک نفر هست که با تو

به خداوند جهان نزدیک است

و به یادت هر صبح , گونه سبز اقاقی ها را

از ته قلب و دلش می بوسد

و دعا می کند این بار که تو

با دلی سبز و پر از آرامش , راهی خانه خورشید شوی

و پر از عاطفه و عشق و امید

به شب معجزه و آبی فردا برسی

...

به روايت ايران ايران

[+] نوشته شده توسط بهروز در 15:24 | |

پول مي تونه ........ !!!!

پول مي تونه ........ !!!!

 

پول میتونه سرگرمی رو بخره اما نه شادی رو.

Money can buy an amusement, but not happiness

پول میتونه
رختخواب رو بخره اما نه خواب رو.

Money can buy a bed, but not sleep

پول میتونه
غذا رو بخره اما نه اشتها رو.

Money can buy a food, but not appetite

پول میتونه
دارو رو بخره اما نه سلامتی رو.

Money can buy a medicine, but not health

پول میتونه
وسیله آرایش بخره اما نه زیبایی رو.

Money can buy cosmetic, but not beauty

پول میتونه
خدمتکار بخره اما نه دوست رو.

Money can buy a servant, but not friend

پول میتونه
پست(مقام)رو بخره اما نه بزرگی رو.

Money can buy a position, but not greatness

پول میتونه
نوکری رو بخره اما نه وفاداری رو.

Money can buy a service, but not loyalty

پول میتونه
قدرت رو بخره اما نه اعتبار رو.

Money can buy a power,but not authority

[+] نوشته شده توسط بهروز در 15:23 | |

دانلود موزیک متن فیلمهای برنده  جایزه اسکار 18 سال اخیر با دو کیفیت

برای اولین بار و بصورت کاملا اختصاصی


ادامه مطلب

[+] نوشته شده توسط بهروز در 9:40 | |

آلبوم جديد و فوق العاده زيباي گروه بلك كتس با نام Dimbology با 4 كيفيت متفاوت ...


ادامه مطلب

[+] نوشته شده توسط بهروز در 9:39 | |

:: مطالب پيشين